امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

بهارانه 95

1395/3/26 1:38
653 بازدید
اشتراک گذاری

95-3-26

نازنینم بهار 95 رو هم پشت سر گذاشتیم.. توی این مدت پارک رفتن های شما به راه بود.. عکسای این مدتو برات میذارم با توضیحاتشون..

پارک

1 باری که با خاله جونیا رفتیم پارک..

عطا و محیا

عطا جونم

پرک

هورسی

عصر یکی از روزای بارونی که مامانی رفته بود دندونپزشکی و موقع برگشت شما اینو خریدی...که البته هم فقط یکمی لیسش زدی و نخوردیش..

هاااام

روز پدر 95 که همه پیش باباجون بودیم..

کیک

عطا جونم

شیطونی های پسرم....

عطا

هر بار با مامان جارو می کشی.......

جارووووووووو

بابلز بازی.........

بابلز

ماسک خرگوش

شب قبل از نیمه شعبان که برای کمک تو تزیین خونه خالجون رفته بودیم..

عطا

عطا

روز مراسم......

عطا

کیک مراسم.......

کیک

عطا

بازم پارررررررک.......

عطا

و باز هم.....

عطا

خرداد ماه و تولد ستایش جونی...

بچه ها

عطا

یز تولد

بالاخره به اصرار بابایی طلسم قصر بادی ..همون بنسی کاسل.. به قول شما... شکست و پسرم باز هم رفت اون بالا..البته 1 پارک دیگه و این بار با نظارت کامل مون..

بنسی کاسل

خرید کتاب های جدید برای پسر گلمون..

کتاب

این 2تارم خودت بخاطر علاقت به داینسور انتخاب کردی.....

کتاب

اینجا پسملی داره برای خودش کباب می پزه..

عطا

اینم 1 روز دیگه....

جامپینگ

14 خرداد امسال مون...که باز هم پارک بودیم..

عطا

نهار 15 خردادمون..

هاااااام

عصر اونروز.... 

شاپینگ

گلکم این روزها در حال یادگیری زبانی....البته هنوز صحبت هات میکسه ولی خب روز بروز داری بهتر میشی عزیزکم.. نقاشی هم کمی علاقمند تر شدی از وقتی برات پاستل خریدیم.. البته بیشتر خونه می کشی..اونم با خط کش و بسیار هم با دقت.. و البته خونه هاتم باید chimney داشته باشن که نشان محکم بودن خونست برای تو.. که از داستات 3 little piggies الهام گرفتی..

خونه

نقاشی

این هم یک ترازوست که از رویا جون مامان کیاراد عزیزم ایده گرفتم ساختشو......

ترازو

این هم افطاری روز 3 رمضان که همه مهمون باباجون گل بودیم..

افطاری

و اینم بگم که هر شب 3 تایی من و شما و باباجونی میریم مسجد برای نماز و البته شما هم هر شب 1 استکان چایی میخوری اونجا بخاطر نعلبکیش.که میگی پیالهچشمک

خدای مهربون به حق این ماه عزیز همه نی نی هارو عاقبت بخیر کن..پسر من هم جزو اونها..آمین.

این پست ساعت 3 و 3 دقیقه صبح روز 4شنبه 26 خرداد 95 به اتمام رسید..پسر نازنین ما تا کنون 4 سال و 3 ماه و 2 روز سن دارد.

بای بای

پسندها (2)

نظرات (3)

مامان رویا
28 خرداد 95 0:10
سلام دوست من ...امیدوارم لحظه لحظه های زندگیتون بهاری باشه..آفرین به امیر عطا جان با نقاشیهای قشنگش ...همیشه خوش باشی عطا جان..
مامان امیر عطا
پاسخ
ممنون خاله جون مهربون.
مامان فهیمه
10 تیر 95 1:18
سلام خوشحالم که مشکل وبتون حل شد شرمنده که نتونستم کمکی کنم.دلمون کلی واستون تنگ. شده بود ایشالا همیشه خوش باشین با پسرک بامزه
مامان امیر عطا
پاسخ
ممنون دوست عزیزم.
آجی محمدمهدی
31 تیر 95 13:02
سلام... خوبین خاله جونی؟؟؟؟ نمیدونین که چقد دلم براتون تنگ شده بود... امیر جونم چقد بزرگ شده... واااااای فداش بشم من... دوستون دارم زیاااااااد...
مامان امیر عطا
پاسخ
سلام عزیزززززززززززم// ماهم دلمون براتون تنگیده بود حساببی..خیلی وقته نبودین...